خواستن و نتوانستن
دخترها نسبت به پسرها یک مزیت خیلی بزرگ دارن. و اون توانایی حرکت به سمت علایق هست. دخترها میتونن زمینه هایی رو که دوست دارن رو بدون دغدغهی نون و آینده انتخاب کنن و مطمئنا درش پیشرفت داشته باشن. نقاشی، روانشناسی، هنر، موسیقی. دلیلش هم واضح است. چون در آینده پسری از بین ابرها پیدا میشود و دختر مذکور رو تبدیل به بانو میکند. (یعنی حداقل ۹۵ درصد به این شکله!)
مثلا خانم ذهن خاکستری میتونه رشته مردم شناسی بخونه و از صبح تا شب رفتار مردم رو تحلیل کنه که خیلی هم نون آب دار نیست. ولی اگر به خاطر همین رشته روزی ۲۵ هزار تومن هم بگیره مطمئنا ناراحتی از این بابت نخواهد داشت. چون کاری رو میکنه که دوست داره و اینکه کس دیگری قرار است جوش نون را بزند. ( در همینجا مراتب تقدیر رو از آقای بیز بیز به دلیل جانفشانی هایشان در باب زندگی اعمال مینمایم!)
اما من نمیتونم مثلا اگر به رشته جاجیم بافی علاقه داشته باشم برم توش! چون مسلما نمیتونم این انتظار رو داشته باشم که دختری که در آینده قرار است بانوی گرامی این جانب باشد برایم نون بیاورد و بگذارد در دهانم. از طرفی پدر گرامی هم قول شرف یاد کردهاند که در سن ۲۵ سالگی اینجانب رو از منزل به در خواهد کرد. تنها شاید بتوان گفت دختری از بین ابرها پیدا میشود، که کار با ماشین لباس شویی را بلد باشد، تا صبحها با جورابهای تمیز بروم سر کار!
توضیح عکس: دخترکی رو مشاهده میکنید که هراسی از سرمای زمستان ندارد، چون میداند که در بهار پسران ابری میآیند و او را با خود میبرند و احتمالا خوشبخت میشود و از این حرفا!

شبستان عزيز ! من مشكلات پسرهاي جوان را درك مي كنم در اينباره كه بايد بتوانند زود مستقل شوند و اينكه خرج معاش بر شانه هاي نحيفشان سنگيني مي كند و تا از درسشان فارغ شوند و بعد هم سربازي ، حتي اگر خيلي باهوش باشند و پشت كنكور نمانند تقريبا به سني كه شما از خانه بيرون مي شويد رسيده اند !!
اينها را نوشتم كه بدانيد دركتان مي كنم ! و….
انگار حرفام خيلي زيادتر از حوصله يك كامنت است ! بيزحمت فردا تشريف بياوريد و جوابتان را بگيريد !
grayidea
ژانویه 22, 2008 at 9:06 ب.ظ
شبستان عزیز،
خانواده های زن-سرپرست، دخترهایی که همسرشون تمایلی به کار کردن نداره و خیلی مدل های دیگه اش هم وجود داره. توی خونه موندن و پول در آوردن برای خیلی از زن ها به قیمت از دست دادن حقوق اجتماعی و هویتشون تموم شده. مرد زندیگیشون می تونه براشون تعیین تکلیف کنه که درس بخونن یا نه، چادر بپوشن یا نه، بچه دار بشن یا نه ، چه جوری لباس بپوشن، چه جوری زندگی کنن، با کی رفت و آمد کنند …حتی مردهایی رو می شناسم که با کار کردن و پول در آوردن زنشون مخالفن، یا از اینکه زنشون از خودشون بیشتر در آمد داشته باشه می ترسند …
باورت میشه که یه آقای خیلی روشن فکر به من می گفت: “این کتابای فمینیستی چیه می خونی ، ذهنت خراب می شه!” فقط بهش خندیدم اما …
با عرض معذرت از آقایون، ولی یک بام و دو هوا که نمی شه … اگر می خواهیم که زن ها کار کنند و بار خودشون رو به دوش بگیرند، باید بپذیریم که انقدر قدرت پیدا خواهند کرد که مستقل از مردشون زندگی کنند، عقیده مستقل داشته باشند، تصمیم بگیرند و نه بگویند. به نظر تو مردهای جامعه ما اینو پذیرفتند؟ پس چرا مردهای تاکسیران اصفهانی تهدید کردند اگر تاکسیران های زن کارشون رو آغاز کنند، ماشین ها ی زن ها رو به آتش می کشند. پس چرا به مهندس زن توی تراشکاری نیشخند می زنند …
اگر کسی رشته ای رو با علاقه و پشتکار تمام دنبال کنه، مطمئن باش هر رشته ای که باشه توش موفق می شه. من خیلی آقایون رو می شناسم که در بهترین و پول ساز ترین رشته ها موفق نبودند، و می شناسم آقایونی رو که به دلیل مطالعه ، پشتکار و علاقه از رشته های کاملا انتزاعی و صرفا نظری درآمد های میلونی دارند! زن ها هم همینطور …
شبستان عزیز ، دختر پشت پنجره از زمستان می ترسه چون میدونه، پسر ابری مال قصه هاست و هیچ نمی دونه مدعی قدرتی که یک روز سراغش میاد، کجای خونه حبسش می کنه، کدوم حقش رو ازش دریغ می کنه، کجای کار جلوی درس خوندنش رو می گیره … آیا یک سال بعد از ازدواجش هنوز همون حرف های دوره نامزدیش رو میزنه؟
آینده همونقدر که برای تو تاریکه، برای زن آینده ات هم هست. یادت همه مون باشه، چه زن چه مرد ، همسر با کارگر بی جیره و مواجب فرق داره!
دلم خیلی پره نه؟ دیگه … زیاده عرضی نیست
از تهران با عشق
سلما
شبستان
قبل از هر چیز بگم که منظورم از نوشتن مطلب فقط یک جور درد دل بود و شاید تشریحی از موقعیتی که در حال حاضر توش گیر کردم. یعنی ”علاقه vs پول” و نه “ دختر vs پسر”.
میدونم بسیاری از مردان از کار کردن زن خودشون واهمه دارن یا مانع از برخی از آزادی های زنان میشن (مطلب ما به کجا کشیده شد!) اما این مسأله در خیلی از مردان به معنی قدرت طلبی یا اعمال زور نیست. بیشتر ترس از حرف اکبر آقا و بهروز کچل (اینو از عمد گفتم!) است. ترس از چسبیدن شعار ز.ز.
سلما:” اگر می خواهیم که زن ها کار کنند و بار خودشون رو به دوش بگیرند، باید بپذیریم که انقدر قدرت پیدا خواهند کرد که مستقل از مردشون زندگی کنند، عقیده مستقل داشته باشند، تصمیم بگیرند و نه بگویند”
من هم نگفتم زنها عقیده مستقل نداشته باشند و تصمیم نگریند و سر تعظیم به سوی حاج آقاشون فرود بیاورند. مسأله اینجاست که به هر حال دو طرف باید بپذیرن که بعد از ازدواج نمیتونن، هر دو، یک سری از آزادیها رو داشته باشن. به نظر من قسمت ”مستقل از مردشون زندگی کنند” واقعا بی معنی است. ازدواج برای زنان و هم مردان یکسری آزادی های بیشتری رو هم فراهم میکنه
سلما:” پس چرا مردهای تاکسیران اصفهانی تهدید کردند اگر تاکسیران های زن کارشون رو آغاز کنند، ماشین ها ی زن ها رو به آتش می کشند”
من قصد ندارم در آینده تاکسی ران بشوم(!)، ولی مطمئنا این قماش ترس از این ندارند که دیگر هیچکس سوار ماشینهایشان نشود (رانندگی خانومها، در اکثر موارد، همچین تعریفی ندارد!) شاید مساله غیرت باشد، اینکه به هر حال حرمت زنان بیشتر از راننده تاکسی است. با این حال این رو هم قبول دارم که کار عار نیست و شکم گرسنه اینجور چیزها حالیش نیست. شاید هم بگید این حرفها قدیمی و سنتی شده، ولی به عنوان یک مرد نمیتونم انکارش کنم.
سلما: ”پس چرا به مهندس زن توی تراشکاری نیشخند می زنند …”
چون این مساله در کشورمان به همان اندازه چیزه غیره عادی است که پرواز کردن یک گوسفند در آسمان! این موضوع احتیاج به زمان دارد تا بین مردم جا بیفتد.
سلما: ”شبستان عزیز ، دختر پشت پنجره از زمستان می ترسه چون میدونه، پسر ابری مال قصه هاست و هیچ نمی دونه مدعی قدرتی که یک روز سراغش میاد، کجای خونه حبسش می کنه، کدوم حقش رو ازش دریغ می کنه، کجای کار جلوی درس خوندنش رو می گیره … آیا یک سال بعد از ازدواجش هنوز همون حرف های دوره نامزدیش رو میزنه؟”
این قسمت رو مثل فیلم های ترسناک شاخ و برگ دادین. اساسا قسمت پسران ابری و دختران ابری رو جهت طنز خنک مطلب گفتم. (در کل میتونید اینطور حساب کنین که منظورم بیشتر خودم بود!)
سلما:” آینده همونقدر که برای تو تاریکه، برای زن آینده ات هم هست. یادت همه مون باشه، چه زن چه مرد ، همسر با کارگر بی جیره و مواجب فرق داره!”
آینده برای همه تاریک است و من هم منکر نشدم. فکر میکنم خط کلی نظر خودتون، شما رو به این سمت کشوند! واقعا چه تعداد هستند مردانی که همسرانشون رو کارگر میدونن و اصلا از کدوم طبقه جامعه هستن؟
در کل به عنوان یک مرد حاضرم به کلیه سوالات بانوان گرامی، به صورت صادقانه و با تفکر مردانه پاسخ لازمه بدهم!
From Tehran, with love!
ژانویه 22, 2008 at 9:44 ب.ظ
متاسفانه بعضی از خانم ها تا صبحت های این جوری میشه سریع بحث حقوق زنان و … رو می کشن وسط.
زیاد موافق نیستم.زندگی همینه.به هر حال هر دو طرف مزیت ها و محدودیت هایی دارن که تازه من فکر می کنم محدودیت برای خانم ها بیشتره.شما فردا نان آور خانواده میشی و خانم آینده ت هم باید مادر بشه که آسون نیست.
اصلا یه جور دیگه به قضیه نگاه کن.شما یه کار نون و آب دار فردا داری تا هر وقت دوست داری مجرد بمون کیف کن. (:D) ولی دختری که کار نون و آب دار نداره زود شوهرش می دن می فرستنش خونه بخت. :دی اینو گفتم یه کم روحیه بدم به خودمون.
راستی جاجیم بافی هم خیلی پیشنهاد خوبیه ها!برای فردا که باید بریم تو کوچه بخوابیم حداقل یه چیزی داریم بندازیم زیر پامون.
پدرام
ژانویه 23, 2008 at 12:53 ق.ظ
[...] ايران, مشاوره, مشاوره شغلي, مشكلات, مهرنوش محتشمي, نقد شبستان عزيز ! من مشكلات پسرهاي جوان را درك مي كنم در اينباره كه بايد [...]
خواستني كه عين توانستن است !! « ذهن خاكستري
ژانویه 23, 2008 at 8:55 ق.ظ
ای بابا! تو دیگه چرا؟
ناشناس
ژانویه 23, 2008 at 10:26 ق.ظ
فکر نميکنم . زمونه عوض شده.
سالومه شايگان
ژانویه 23, 2008 at 2:28 ب.ظ
درکت می کنم چون جنسیت منم مث شماست.
درکت نمی کنم چون هر آنکس که دندان دهد،نان دهد.
زمانی که ازدواج کردی و زندگیت بهتر از حالا شد،آنوقت به من حق خواهی داد، البته این قول رو بهت نخواهم داد که لباس های اون بانوی محترمه را نشویی!!!!!!!!!
موفق تر باشی
gajamoo
ژانویه 23, 2008 at 2:55 ب.ظ
آآآآی برادر دست رو دلم نزار که خونه!!
آآآی برادر چه می شود کرد!!
شیخ الشیوخ
ژانویه 23, 2008 at 5:53 ب.ظ
ایول بابای شبستان! خیلی بهت وقت داده
می دونی که پای این پستت چقدر زار زدم؟! فکر دل نازک ما رو نکردی برادر؟!
اشکال نداره، همین جور مسائل و مشکلاته که مردان بزرگ رو می سازه، تازه جاجیم بافی خیلی هم خوبه، برو دنبال آرزوها و علایقت،منم قول می دم از وسط ابرها یه حور آسمونی بیفته وسط جاجیمات!
کوچه باغ
ژانویه 23, 2008 at 8:02 ب.ظ
تازه دخترها این مزیت رو هم دارند که کسی به اونها نمی گه برو آشخوری تا استخدام شی.
کمال
ژانویه 23, 2008 at 8:49 ب.ظ
حاجی میتونی تو یه رشته که توش مایه تیله زیاد داشته باشه و زود تموم بشه درس بخونی (دقیقا همین کاری که الان داری می کنی یا رشته ای که ایشالله امسال قراره قبول شی)
بعدش همراه با اون کارو مایه تیله هات بری سر رشته ی مورد علاقه خودت … نگو نمی شه …چون اگه دوست داشته باشی و علاقه داشته باشی دیگه هیچ چی نمی تونه جلوتو بگیره… حتی اگه 10 سال گذشته باشه .( همون کاری رو که من می خوام بکنم….اگه من از آخر ___م رو ننوشتم اسمم همونی که گفتی !)
در ضمن برای … کچلت هم دارم !!!! ( کلی باعث انبساط خاطر شد…دمت گرم !)
مگه دستم بهت نرسه ….
thipax
ژانویه 24, 2008 at 12:41 ق.ظ
شبستان جان وبلاگم آب و جارو کردم و دوباره شروع کردم به نوشتن خوشحال می شم تشریف بیارین .
modir
ژانویه 24, 2008 at 1:21 ق.ظ
قبل از 10بهمن حتمن به بلاگم بيا….. بعدش هرگز.
خواستن توانستن است و نتوانستن از تهي كيسه بودن است، نه از ناداني. _صادق هدايت_
آزادي انتخاب، برابري بهره مندي افراد از امكانات جامعه، حق مسلم ماست.
به هوش باشي رفيق…..
رام اشتراك
ژانویه 24, 2008 at 10:21 ب.ظ
تا بوده چنین بوده… ای برادر ما باید برویم کشکمان را بسابیم. ما که بالاخره نفهمیدیم خوبه زنها کار کنند تا منت شوهر را نکشند یا خوبه شوهر کنند تا از شر کارکردن راحت شوند؟!
delzadeh
ژانویه 24, 2008 at 11:15 ب.ظ
و این حسادت پسر ها رو بر میانگیزه؟! :دی
باران
ژانویه 25, 2008 at 12:28 ق.ظ
اون ناشناسه من بودم ها! ولی تو دیگه چرا؟ هاننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن؟
Atoosa
ژانویه 25, 2008 at 1:02 ق.ظ
باز وضع تو خیلی خوبه…غر بی خودی نزن
رضا عظیمی
ژانویه 25, 2008 at 1:10 ب.ظ
ديدي چي شد اينقدر گفتي اين شعرهات رو مينابانو بده اين آقاي شجريان بخونه وبلاگم حدف شد…
از اين پس به جاي واژه اسبق باران خشك بفرماييد مرحوم باران خشك…
ميناحيدري
ژانویه 26, 2008 at 11:20 ق.ظ
خیلی جالب نوشتین!!!
نمی خوام که بگم نه حق با شما نیست و اینطوری نیست و از این حرفا
ولی به اون شدتی که شما فکر میکنید هم نیست!!!
همیشه نمیشه بدون هیچ دغدغه ای رفت سراغ چیزایی که دوست داری!
شاید الان مهم ترین دغدغه و مشکل آدما پول باشه و باید طبق اون واسه آینده شون تصمیم بگیرن!
اما واسه خانم ها هزار و یک مشکل دیگه سر راهشون وجود داره واسه رسیدن به علایقشون!
عوضش اگه دقت کنید میبینید که تا حدودی حتی امکانات و ابزار واسه مردها واسه رسیدن به خیلی از علایقشون بیشتره!!!
حالا این قضاوت من بود دلیل نمیشه که درست باشه.
راستی این عکسه هم خیلی خوشگله!
همیشه شاد باشی و خندووون
نیلوفر
ژانویه 26, 2008 at 3:38 ب.ظ
شبستان جان سلام. پستهاي اين صفحه ات رو خوندم. كوتاه و بامزه مينويسي. اما در مورد درس خوندن و ازدواج راستي ميگي خيلي اوقات ادم مجبوره علائقش رو زير پا بگذاره! عكسهات جالب بودن. در مورد عزاداريها هم متاسفانه حق داري. خلق مردها هم خيلي جالب بود و ايضا خلق زنها! با اجازه لينكت ميكنم.
ياسمن(چند قدم نزديک تر به خدا)
ژانویه 26, 2008 at 4:09 ب.ظ
… و شما بانوان خوش باور…
محمد
ژانویه 26, 2008 at 11:44 ب.ظ
he he he !!! hi hi … haaaaaaaaa haaaa haaa haa ! ha hiiii hi hi hooooooooooo !!
parissa
ژانویه 27, 2008 at 12:00 ب.ظ
امید و خوشبینی به زندگی همیشه کار رو دست میکنه شما غصه نخور….. من هم غم نان دارم که هرروز بر خلاف علاقه ام میام سر کاری که دوسش ندارم تا حقوقی بگیرم و قسط های خونه امو بدم که همسرم تنها نباشه….. دعا میکنم بانویی با فهم و کمالات نصیب شما شود که در غم نانتان و رنج جانتان و آسودگی خیالتان شریکتان باشد ….
ندا
ژانویه 27, 2008 at 6:59 ب.ظ
اتفاقا داشتم به این فکر می کردم که تنها مزیت دختر بودن تو ” این کشور” همینه!بهتون لینک دادم.سی مای بلاگ:
mefnamic.wordpress.com
mefnamic
دسامبر 13, 2008 at 3:50 ق.ظ