شـــبـستـــان

وبگردی، ولگردی، شبگردی و انواع گردهای دیگر…

Archive for دسامبر 2007

حکایت شب‌های برفکی

with 21 comments

شبستان-کایت شبهای برفکی
وقتی کوچیک بودم مامانم بهم گفت درس خوندن خوبه. پس درس بخون تا بزرگ بشی… یا نمیدونم… بزرگ بشو تا درس بخونی؟… حالا! مهم نیست. مهم اینه که احتمالا درس خوندن کاره خوبیه و بهشت زیر پای مادرانه و من مادرم رو دوست میدارم هوار تا، تو چندتا؟
پس بدون مقدمه، بدون شوخی، بدون خیار شور… باید برم درس بخونم.
بر میگرم، احتمالا!
پ.ن: عکسهای پست قبلی رو نمیدونم کی درست کرده. فقط به ایمیلم ارسال کرده بودن. اگر کسی بقیش رو میخواد ایمیلش رو بده براش بفرستم. کلش میشه 1.7 مگ یا همچین چیزی. حال آپلود کردن نیست.

Written by شبستان

دسامبر 31, 2007 at 11:41 ب.ظ

ارسال شده در فله! بدون دسته بندی

هنر مدرن

with 16 comments

چند تا از عکسهای جالب مجموعه رو میزارم. بعد سری کاملش رو یکجایی آپلود میکنم بهتون خبر میدن از کجا دانلود کنین.

slide0016_image023.jpg
ادامه مطلب »

Written by شبستان

دسامبر 25, 2007 at 12:56 ق.ظ

ارسال شده در عکس

صدای من رو از کافی نت میشنوید

with 18 comments

1) یک یارو سادیستیه ای آمده سیم تلفن خونه ما رو با اره بریده! هر کسی داخل این سیمهای مخابرات که از زیر زمین میاد و میره داخله یک جعبه دیده باشه، متوجه میشه که توش از انواع آهن آلات و پلاستیک فشرده استفاده شده و ایضا دمش گرم با این پشت کار.

2) میگن امتحانات هم نزدیکه. طرف شما هم از شایعات هست؟

3) دیروز قرار گذاشتم که دو سوم از کتاب متعالیه بینش رو بخونم. کتاب کلا 128 صفحه است. بنابراین دو سومش رو که بخوایم حساب کنیم… یک هشت از آخرش حذف میشه… به عبارتی 12 صفحه!

5) من درد دارم! یکی بیاد به من اینترنت بده! (من سه روزه اینترنت ندارم!)

Written by شبستان

دسامبر 22, 2007 at 7:25 ب.ظ

ارسال شده در فله! بدون دسته بندی

چرت 08: خلق مرد و مرگ خلق

with 8 comments

و خداوند پدر را آفرید، و به او غیرت عطا کرد تا در سایه آن بنیان خانواده مستحکم و پایدار باشد.
پس خدا مرد. نه به این خاطر که با آفرینش مرد، آفریدن به غایت رسید. بلکه به این خاطر که مرد غیرتی بود و فرزند در پست قبل به دنیا آمده بود!

Written by شبستان

دسامبر 20, 2007 at 3:18 ب.ظ

ارسال شده در اجتماعی, چرت

چرت 07: مهر فرزندی

with 12 comments

31577918.jpg

و خداوند مادر را آفرید، و پس از آن فرزند را. سپس فرزند گفت: شام چی داریم؟!

Written by شبستان

دسامبر 17, 2007 at 11:37 ب.ظ

ارسال شده در اجتماعی, چرت

چرت 06: جواب دنیا رو با خوشرویی بده

with 11 comments

 

smiley_thumb_by_starchipicecream.jpg

دلت به انتظار چشمهاست؟
ببین جهان چگونه کرده است راست
نرو به زیر کار و بار دلبران گران
خزان شدی و سست و زرد، از کران تا کران
دلت چه شد؟ دلت چه شد؟
به باد رفت
تمام ایده ها آرزوها ز یاد رفت

 

شعر: محسن نامجو

Written by شبستان

دسامبر 15, 2007 at 10:21 ب.ظ

ارسال شده در شعر, چرت

مبارکه!

with 19 comments

fredrikkhamookh1.jpg

پ.ن: حاصل دو ماه دانلود کتابم از اینترنت، در یک شب، به هوا خواست. مجلس ترحیمی به همین مناسبت فردا جمعه، برگزار میشود. از مهمانان تقاضا میشود پول ناهار را با خود بیاورند. آوردن مهمان مجاز است.
پ.ن: این مجلس ربطی به فردریک خاموخ خوشابو ندارد!

Written by شبستان

دسامبر 13, 2007 at 9:13 ب.ظ

ارسال شده در عکس

دیالوگ 06: دقت

with 18 comments

66775832_af24a7ce86.jpg

- برای چی زیر چشت کبود شده؟
- چون چشام خیلی ضعیف شده.
- چه ربطی داشت؟
- خب وقتی تو خیابون راه میرم، مجبورم بیشتر دقت کنم.
-آها!

Written by شبستان

دسامبر 11, 2007 at 1:44 ب.ظ

ارسال شده در دیالوگ

مسلمان نمایان

with 19 comments

cheating-772273.jpg

روزي شخصي در حال نماز خواندن در راهي بود و مجنون بدون اين که متوجه شود از بين او و مهرش عبور کرد. مرد نمازش را قطع کرد و داد زد هي چرا بين من و خدايم فاصله انداختي؟ مجنون به خود آمد و گفت من که عاشق ليلي هستم و تو را نديدم! تو که عاشق خداي ليلي هستي چگونه مرا ديدي؟

با اینکه عقاید مذهبی قویی ندارم، دو چیز تو زندگی میتونه خیلی اعصابم رو خورد کنه. یکیش انسانهای مسلمان نما است. اگرمن آتئیستم حداقل درست و حسابی آتئیستم(!) و به آتئیست بودنم اعتقاد دارم، شما هم اگر به خدا اعتقاد دارید، حداقل درست اعتقاد داشته باشید! (لطفا گوسفند نباشید!)

Written by شبستان

دسامبر 9, 2007 at 12:26 ق.ظ

اهداف دست نیافته

with 15 comments

از کودکی سرسختانه به دنبال دستیابی به اهدافم بودم

بچه

اما متاسفانه هنوز هم در پیدا کردن راه مناسب موفق نبوده‌ام

دست در دماغ

شما چه جوری راه خودتون رو پیدا کردین؟

Written by شبستان

دسامبر 6, 2007 at 11:49 ب.ظ