بایگانیِ دسامبر 2007
حکایت شبهای برفکی
هنر مدرن
چند تا از عکسهای جالب مجموعه رو میزارم. بعد سری کاملش رو یکجایی آپلود میکنم بهتون خبر میدن از کجا دانلود کنین.
صدای من رو از کافی نت میشنوید
1) یک یارو سادیستیه ای آمده سیم تلفن خونه ما رو با اره بریده! هر کسی داخل این سیمهای مخابرات که از زیر زمین میاد و میره داخله یک جعبه دیده باشه، متوجه میشه که توش از انواع آهن آلات و پلاستیک فشرده استفاده شده و ایضا دمش گرم با این پشت کار.
2) میگن امتحانات هم نزدیکه. طرف شما هم از شایعات هست؟
3) دیروز قرار گذاشتم که دو سوم از کتاب متعالیه بینش رو بخونم. کتاب کلا 128 صفحه است. بنابراین دو سومش رو که بخوایم حساب کنیم… یک هشت از آخرش حذف میشه… به عبارتی 12 صفحه!
5) من درد دارم! یکی بیاد به من اینترنت بده! (من سه روزه اینترنت ندارم!)
چرت 08: خلق مرد و مرگ خلق
و خداوند پدر را آفرید، و به او غیرت عطا کرد تا در سایه آن بنیان خانواده مستحکم و پایدار باشد.
پس خدا مرد. نه به این خاطر که با آفرینش مرد، آفریدن به غایت رسید. بلکه به این خاطر که مرد غیرتی بود و فرزند در پست قبل به دنیا آمده بود!
چرت 07: مهر فرزندی
چرت 06: جواب دنیا رو با خوشرویی بده
مبارکه!
دیالوگ 06: دقت
مسلمان نمایان
روزي شخصي در حال نماز خواندن در راهي بود و مجنون بدون اين که متوجه شود از بين او و مهرش عبور کرد. مرد نمازش را قطع کرد و داد زد هي چرا بين من و خدايم فاصله انداختي؟ مجنون به خود آمد و گفت من که عاشق ليلي هستم و تو را نديدم! تو که عاشق خداي ليلي هستي چگونه مرا ديدي؟
با اینکه عقاید مذهبی قویی ندارم، دو چیز تو زندگی میتونه خیلی اعصابم رو خورد کنه. یکیش انسانهای مسلمان نما است. اگرمن آتئیستم حداقل درست و حسابی آتئیستم(!) و به آتئیست بودنم اعتقاد دارم، شما هم اگر به خدا اعتقاد دارید، حداقل درست اعتقاد داشته باشید! (لطفا گوسفند نباشید!)







