چرت 05: آینده
قدیما، اون وقتا که خیلی کوچیک بودم، به مامانم میگفتم من سنم که بیشتر از 30 بشه، خودکشی میکنم! یعنی چه که آدم پیر میشه!
البته اون موقع خیلی بچه بودم. الان دیگه بزرگتر شدم. بالاخره با ورود به جامعه و دیدن فضای اون، خوندن چندتا کتاب و اینجور چیزا، دیده آدم نسبت به زندگی تغییر میکنه. حالا دیگه پیری شاید یه دغدغه کوچولو بین هوار تا چیزه دیگه باشه. الان که فکر میکنم میبینم… دیگه 25 آخرشه!

بسیار عالی
endlesslove43
نوامبر 30, 2007 at 4:37 ب.ظ
به زندگی امیدوارتر شدیم!
mehrzadpars
نوامبر 30, 2007 at 5:56 ب.ظ
هیچم چرت نبود. من هم همیشه فکر میکردم در سی سالگی خواهم مرد. ولی نمردم ننه. شایدم سجلم درست نیست. خلاصه اینکه پیامتو رسوندم. کتابارم آوردم گذاشتم سر جاکفشی در خونتون بردارشون بخونشون و بر بگردونشون
)
شبستان> پس چی خیال کردی! من که مطلب چرت نمینویسم! شما باید به زوایا و خفایای مطالب من توجه کنید.
آتوسا
نوامبر 30, 2007 at 5:59 ب.ظ
واااااااااااااااااااااای الن دیدم. من از اون خرگوشا میخوااااااااااااااااااااااااام.
آتوسا
نوامبر 30, 2007 at 6:00 ب.ظ
نگفتی خرگوشم سرما میخوره بی رحم؟ هانننننننننننننننننننننننن؟
آتوسا
نوامبر 30, 2007 at 6:30 ب.ظ
شما اگه می خوای یوگا کار کنید اولین مرحله اش گیاه خواری هست.
اگه می خواین اندامی زیبا داشته باشید و فکر راحت هم میشه یوگا کرد ولی اونجوری دیگه یوگا نیست آب و دوغ مخلوط میشه بد زیاد باحال در نمی یاد .
هرچند که بزرگان ما در گذشته های بسیار دور فرموده اند کاچی بهتر از هیچی.
ولی کلاً قصد دارم این کار رو انجام بدم ولی خوب می دونید که زمان محدود ه و توان ما محدود تر ولی سعی خودم رو می کنم که خیلی زود این حرکات درخواستی را ارائه بدم .
بسیار متشکرم از توجه شما و تمام عزیزان.
endlesslove43
نوامبر 30, 2007 at 7:02 ب.ظ
متاسفم! ولی خرگوشه سرماخورد و بعدشم مرد. اوهو اوهو اوهو. فعلا خداحافظ.
ولی بی شوخی خوشحال میشم کتابها رو یه طوری به دستت برسونم.
آتوسا
نوامبر 30, 2007 at 7:02 ب.ظ
لازم نیست خودکشی کنی، خودت 25 سالگی از هزار درد می میری
کمال
نوامبر 30, 2007 at 10:29 ب.ظ
می بینم بالاخره به خاطر کارهایی که کردی عذاب وجدان گرفتی و همین روزهاست که اقدام به خودکشی کنی
بت گفتم برا شیخ حرف در نیارا!!
شیخ الشیوخ
دسامبر 1, 2007 at 2:34 ق.ظ
اگه شانس ماست ، تا 50 سال دیگه هم باید این زندگی ایکبیری رو تحمل کنیم. آخه این روزگارم بدجوری با ما لج افتاده ، بگی من 25 می میرم تا 90 نگهت میداره… بهتره بگیم من ایشالا 120 سال زنده می مونم، شاید لج کنه همون جوونی خلاصمون کنه.
رضا عظیمی
دسامبر 1, 2007 at 12:34 ب.ظ
پس من بايد بميرم و چند ماهي هم قاچاقي زندگي كردم!
grayidea
دسامبر 1, 2007 at 1:44 ب.ظ
حیف نیست ؟ پیری به این قشنگی …
حرفهای خاله زنکی … یوهووووووو
parissa
دسامبر 1, 2007 at 2:11 ب.ظ
وقتی قایم موشک بازی می کردیم ، یکی چشم می ذاشت و تا یه عددی میشمرد و بقیه باید تو این مدت می رفتند و قایم می شدند. شمارش که تموم می شد اونی که چشم گذاشته بود باید اونایی که مخفی شده بودنو پیدا می کرد ، اگه وقتی حواسش نبود یکی از اونایی که قایم شده می رفت هومنجایی که چشم گذاشته شده بود و دست می زد و بلند کی گفت ساک ساک برنده میشد و اونی که چشم گذاشته بود می باخت ..یه چیزی تو همین مایه ها. ساک ساک کردن یعنی هول هولکی بیای به یه چیزی دست بزنی که بگی من رسیدم اینجا و بعد بری.
تو مگه این بازی رو نکردی ؟ عجیبه که نمی دونی.
رضا عظیمی
دسامبر 1, 2007 at 6:55 ب.ظ
آخ آخ معذرت..یادم رفت بگم ما با لهجه می گفتیم !
رضا عظیمی
دسامبر 1, 2007 at 7:11 ب.ظ
سلام
اگه این حرفا رو می زنی که رو به مردن تشویق کنی باید با نهایت احترام خدمتت عرض کنم که من حالا حالا ها آرزو دارم….
مینا حسنی
دسامبر 1, 2007 at 10:07 ب.ظ
بدینوسیله اعلام می کنم …. یعنی …
پس کار من چندماه دیگه تمومه؟؟؟
آخه من کلی پروژه نیمه کاره و کار تحویل نداده و تلفن نزده و کتاب نخونده و ظرف نشسته و …. دارم!
From Tehran, with love!
دسامبر 1, 2007 at 10:13 ب.ظ
25 هم زیادی!
kochebagh
دسامبر 2, 2007 at 7:11 ق.ظ
از اینکه امید به زندگی دادی خیلی ممنون (:
ارسلان
دسامبر 2, 2007 at 2:43 ب.ظ
وقتي بشه بيست و پنج سالت ديگه حوصله خودكشي رو هم نداري..
shortcutways
دسامبر 7, 2007 at 9:41 ب.ظ