شـــبـستـــان

وبگردی، ولگردی، شبگردی و انواع گردهای دیگر…

بایگانیِ نوامبر 2007

چرت 05: آینده

با 19 دیدگاه

کوچولویی!

قدیما، اون وقتا که خیلی کوچیک بودم، به مامانم میگفتم من سنم که بیشتر از 30 بشه، خودکشی میکنم! یعنی چه که آدم پیر میشه!

البته اون موقع خیلی بچه بودم. الان دیگه بزرگتر شدم. بالاخره با ورود به جامعه و دیدن فضای اون، خوندن چندتا کتاب و اینجور چیزا، دیده آدم نسبت به زندگی تغییر میکنه. حالا دیگه پیری شاید یه دغدغه کوچولو بین هوار تا چیزه دیگه باشه. الان که فکر میکنم میبینم… دیگه 25 آخرشه!

نوشته شده توسط شبستان

نوامبر 30, 2007 در 12:23 ب.ظ

ارسال شده در چرت

خدا ما را میبیند؟

با 16 دیدگاه

خدا نگاه میکند؟

نتیجه گیری: خدا زمانی که یک برگه را با 12 عدد منگنه به بدن یک درخت میکوبیم ما را نمیبیند. روال باشید!
عکس: موبایل اینجانب.

نوشته شده توسط شبستان

نوامبر 26, 2007 در 10:56 ب.ظ

ارسال شده در عکس

بی عنوان ‌تر تر

با 9 دیدگاه

 

img1171.jpg

خو شبخت کسانی که عقلشان پاره سنگ میبرد، چون ملکوت آسمانها مال آنهاست. انجلیل ماتئوس
آسمان که معلوم نیست، ولی روی زمینش حتما مال آنهاست.

منبع: ابتدای داستان س.گ.ل.ل اثر صادق هدایت.

پ.ن: من فردا امتحان دارم. ولی نمیدونم چرا درس نمیخونم. یادمه قدیما شب امتحان یک مقدار استرس داشتم و درسا رو سریع میخوندم. البته از همون موقع هم مثل بقیه نبودم. خیلی خونسرتر بودم. ولی الان دیگه به کمال رسیده. شایدم به جای دیگه!

نوشته شده توسط شبستان

نوامبر 25, 2007 در 11:46 ب.ظ

ارسال شده در روزنوشت, همینجوری الکی

بی عنوان

با 11 دیدگاه

1- نوزادی، نفهمی، درس، درس، درس، کار، درس، کار، ازدواج، کار، (بچه)، کار، کار، مرگ
2- بهشت؟ جهنم؟ سفید؟ سیاه؟ تناسخ؟ تولد دوباره؟ نیستی؟ نابودی؟

پ.ن: حالا که چی بشه؟

نوشته شده توسط شبستان

نوامبر 24, 2007 در 1:17 ق.ظ

ارسال شده در روزنوشت, همینجوری الکی

دیالوگ 04: قبل از ازدواج–>بعد از ازدواج!

با 19 دیدگاه

5592945-lg.jpg

قبل از ازدواج

پسر: بله! بالاخره. صبر کردن خیلی سخت بوده.
دختر: میخوای ترکم کنی؟
پسر: نه! حتی فکرشم نکن.
دختر: من رو دوست داری؟
پسر: البته! همیشه و همه جا.
دختر: تا حالا سرم رو کلاه گذاشتی؟
پسر: نه! اصلا برای چی داری میپرسی؟
دختر: من رو میبوسی؟
پسر: در هر فرصتی که بدست بیارم!
دختر: منو میزنی؟
پسر: دیوونه شدی؟ من اینطور آدمی نیستم.
دختر:میتونم بهت اعتماد کنم؟
پسر: بله!
دختر: اوه… عزیزم!

 

بعد از ازدواج
هیچی… حالا دیالوگها رو از پایین به بالا بخونید.

نوشته شده توسط شبستان

نوامبر 21, 2007 در 2:36 ب.ظ

ارسال شده در دیالوگ

آخر خط (ورژن گربه‌ای)

با 9 دیدگاه

عزیزم من دارم سعی میکنم فوتبال نگاه کنم!!

فوتبال

ندیدم! ندیدم! گل زد!! وایییییییییییییییییییییییی……… این دیگه آخر خطه!

خودشکی گربه

نوشته شده توسط شبستان

نوامبر 18, 2007 در 9:09 ب.ظ

ارسال شده در عکس

دیالوگ 03: استغفار

با 14 دیدگاه

844246483_9cb35c4ec2.jpg

- حاج آقا! حاج آقا!
- چیه پسرم. چرا اینقدر پریشونی؟
- حاج آقا گناه بزرگی کردم.
- مگه چی شده؟
- من… دیشب با هشت تا زن مختلف خوابیدم! چه کار کنم بخشیده بشم؟!!
- اوهوم… خب… ببین پسرم، هشت تا لیمو ترش رو برمیداری، آبشونو میگیری. بعد همه رو در یک قلپ میخوری.
- جدی؟! اینطوری بخشیده میشم؟!
- نه. ولی اون لبخند مسخره‌ رو از صورتت پاک میکنه!

نوشته شده توسط شبستان

نوامبر 16, 2007 در 11:16 ق.ظ

ارسال شده در دیالوگ

چرت 04: اصلاحات

با 7 دیدگاه

جرا�ی پلاستیک

tato و انواع آرایشهای دیگه رو بیخیال. زیر چشم و هوار تا جای دیگت رو لیزر کردی، گفتیم میخوای کل کل کنی. دماغت رو عمل کردی، گفتیم میخوای بری پز بدی. گونه هات رو عمل کردی باز گفتیم میخوای کلاس بزاری. ولی باسن و سینه رو دیگه چرا!!!

نوشته شده توسط شبستان

نوامبر 15, 2007 در 7:02 ب.ظ

ارسال شده در چرت

هنر سبزی آرایی!

با 24 دیدگاه

نوشته شده توسط شبستان

نوامبر 13, 2007 در 7:59 ب.ظ

ارسال شده در عکس

قدیمی‌ترین عکس از بزغاله‌ی باستانی ایران رونمایی شد

با 23 دیدگاه

بزغاله کهن ایرانی

این حیوان از نژاد بزغاله میباشد، ولی به آن بزغاله نژاد هم میگویند. از این نوع بزغاله تنها یک عدد به جای مانده است، ولی نسل آنها به شدت در حال گسترش است. از ویژگی های این بزغاله ایرانی، مهرورزی معکوس میباشد.

نوشته شده توسط شبستان

نوامبر 11, 2007 در 9:14 ب.ظ

ارسال شده در سیاست, طنز, عکس